تبليغاتX
ﺷﺒﺎﻧﻪ























ﺷﺒﺎﻧﻪ

ﻣﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺻﻠﻮﺍﺕ ﺑﻔﺮﺳﺘﯽ ﻭ ﺛﻮﺍﺑﺸﻮ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮔﻢ ﻫﺪﯾﻪ ﮐﻨﯽ؟ ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﯽ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﺁﻝ ﻣﺤﻤﺪ ﻭ ﻋﺠﻞ ﻓﺮﺟﻬﻢ

 

سلام

خودتون قضاوت کنید حالا دخمل بودن بهتره یا دور از جون پسر بودن

 

دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.



و حالا دلایل محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.

به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

عمرتان بسيار طولاني است.

آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.

ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

عشق و هنر ابداع شماست.

هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!.

بهشت زير پاي شماست.

هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.

به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور بگيرند.

مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه شما يك خانم هستيد!.

حق تقدم با شماست.

مرد از دامن شما به معراج مي رود.

هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.

نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.


نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ|


اثبات اینکه اعداد طبیعی جالبه:


اثبات به روش استقراء:

پایه استقراء: 1 اولین عدد طبیعی است پس جالبه.

2 تنها عدد اول زوج طبیعی است پس جالبه.

فرض استقراء: n عدد جالبیه.

حکم استقراء: n+1 عدد جالبی است.


اثبات به روش برهان خلف:

فرض کنید n+1 عدد جالبی نباشد. در آن صورت اولین عدد طبیعی خواهد بود که جالب نیست.

در نتیجه n+1 به عنوان اولین عدد طبیعی ناجالب، جالب خواهد بود.

پس مجموعه ی اعداد طبیعی جالبه!!!!


نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ


قال الامام علی علیه السلام:

يظهر في اخرالزمان و اقتراب الساعة و هو شرّ الازمنة نسوة کاشفات عاريات متبرجات، من الدين خارجات، و الي الفتن مائلات، و الي الشهواتِ و اللّذّاتِ مسرعات، للمحرماتِ مستحِلّات، و في جهنم خالدات.

در آخر الزمان و نزدیکی های قیامت، که بدترین زمان ها خواهد بود، زنان، حجاب های خود را برخواهند داشت و بدن هایشان را به نامحرمان نشان خواهند داد و خود را زینت نموده در معرض دید نامحرمان قرار می دهند، این ها از دین خارج شده و در انواع فتنه ها داخل خواهند شد؛ به شهوات تمایل دارند و به سمت لذت های زودگذر شتاب می کنند و حرام های الهی را حلال خواهند شمرد؛ آنها جایگاه ابدیشان جهنم خواهد بود.

منبع: منتخب‏الاثر، ص 426ح 4 ط مکتبة الصدر. 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 10:50 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ

جوابم به هموطن مسیحی:

حالا مگه حضرت عیسی پارسی بوده که شما مسیحی هستی؟!

ضمنا گفتم اول یه کم اطلاعات کسب کنین بعد بیاید بحث کنیم، هر کی یه چیز پروند شما تکرار نکن، پیامبر اسلام عرب نبوده عزیز، حتی تو قرآن هم این اومده. اما یه عده که حتی از خودشونم خبر ندارن کلمه ی عرب رو انداختن وسط شما ها که دنبال بهونه می گردین از خدا و پیامبرا دور بشین.
بالاخره شیطان واسه همه یه جور نمیاد جلو.
یکی شهوتش شیطونش میشه
یکی کوروش کبیر
یکی چنگیز
یکی ضحاک
...

ببینم مگه خدا دین رو واسه یه نژاد خاص یا کشور خاص میاره؟
فکر میکنی اون دنیا بهت میگن ایول چون تو ایرانی هستی یه امتیاز مثبت داری؟!
ما به این دنیا اومدیم که به ایرانی بودن یا عرب بودن یا مغول بودن برسیم؟ یا به خدا و دینش؟!
و حالا گیریم که پیامبر عرب باشه، متاسفم که بعضی ایرانیای این زمان تازه رسیدن به اعراب زمان جاهلیت که خودشونو برتر میدونستن.
یه پیامبر دیگه انگار باید بیاد شماها رو هدایت کنه.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ|

 

داداشم یه ایمیل واسم فرستاد میذارم اینجا دور هم باشیم

 

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو لیست احمقانه ترین سوالات IT که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:
 
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer

 


مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
 

 
یک مشتری نمی‌تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
 

 
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
 

 
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
 

 
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

 

 
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می‌نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟

 
مشتری : سلام، من (سلین) هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می‌کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
 

 
کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any keys) فشار دهید اما من می‌توانم دکمه any را روی کیبوردم پیدا کنم.
 

 
کاربر: من نمی‌توانم کانال‌های تلویزیون را با مانیتورم عوض کنم.
 


کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می‌توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید..

 


کاربر: اینترنت من کار نمی‌کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده‌اید، همه سیم‌های کامپیوتر را چک کرده‌اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده‌ام!

 


کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی‌گوید چون با من لَج کرده!
 


مشاور: لطفا روی My Computer ،کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
 


مشاور: مشکل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است که روی دستگاه‌تان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
کاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل مانیتور وقتی لباس عوض می‌کنم من را ببیند؟
 


کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی وایرلس است؟

 


مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری: یک کامپیوتر سفید...

 


مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام... من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!

 


مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : (نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم) من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اماکامپیوتر هنوز میگه نمی‌تونه پیداش کنه...

 


مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده!

 


مرکز : الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...

 


مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی‌کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه‌ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!

 

مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می‌تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می‌کنید؟

 

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ


خوش بازگشتي کز حضورت باوجوديم

ما اهل تهران سخت دلتنگ تو بوديم

امروز قذافي تلف شد تا بداني

در مقدمت سرهنگ قرباني نموديم


بازم برا سلامتي امام خامنه اي صلوات


نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 4:12 قبل از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ


خشکسالي شده، اي بارش باران برگرد

جانشين خلف پير جماران برگرد

نفست حافظ اين شهر گناه آلود است

نازنين رهبر ما زود به تهران برگرد


سلامتي امام خامنه اي صلوات

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ|


از دم صبح، کمي اين دل شيدا تنگ است

بي تو تهران همه جا تار و سحر بيرنگ است

تو که چند روز ز ما دوري و کرمانشاهي

قدر يک سال براي تو دل ما تنگ است


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ

 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

 

...............

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ

 

حوصلم سر رفته

خیلی

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ|

 

سلام!!

وااااااااااااای یه شعری اوردم! خیلی دوسش دارم!!!

چند روز بود انگار یه جمله از یه شعری تو ذهنم میومد "یه پیرمرد تپلی ریشش سفید لپاش گلی"

به مامانم گفتم مامان یه شعری نبود توش میگفت "یه پیرمرد تپلی"؟

گفت آره شعر نخودی بود، کوچیک که بودی میخواستم بخوابونمت رو پام میگفتی نخودی رو بخون، تموم که میشد میگفتی دوباره بخون...

من که هیچیشو یادم نمیومد به جز همون یه جمله.

تو نت پیداش کردم به مامانم گفتم همونجوری که واسم میخونده درستش کنه:

 

یکی بود یکی نبود

تو بیابون خدا

نخودی از نخودا

خونه داشت و زندگی

همه چی، هر چی بگی!

 

اینورِ رَف گلاب پاش 

اونورِ رَف گلاب پاش 

ترمه سوزنی داشت

پارچه ی پیرهنی داشت

 

اما فقط یه غم داشت

یه چیز تو دنیا کم داشت:

همدل و همزبون نداشت

جفت هم آشیون نداشت

نخودی تو اون دَرندَشت

تنهای تنها می گشت

هر صبحِ زود پا می شد

راهیِ صحرا می شد

اینور و اونور می گشت

قدم زنون بر می گشت

می گفت: « چرا ، خدا جون

 تو این بَرّ و بیابون

تنهای تنها موندم

از زندگی وا موندم؟ »

 

یه صبح زود که پا شد

چشاش دوباره وا شد

اینورِ شو نیگا کرد

اونورِشو نیگا کرد

اومد کنارِ پنجره

دیدش که پشت پنجره

از همیشه م  خالی تره!

 

نخودی غمش گرفت

غمِ عالمش گرفت :

« چکنم، چکار کنم؟

از تنهایی فرار کنم؟

سر بذارم به صحرا

دل بکنم از اینجا؟

یهو یه صدایی شنید

نه .. نخودی!

مگه دیوونه شدی؟

دل بکنی از اینجا، کجا بری از اینجا

آخه، ببینم، با غصه

کدوم کاری دُرسّه ؟

غصه که کار نمی شه

اینو بدون همیشه! »

برگشت و جاشو جَم کرد

چایی رو آورد و دَم کرد

 

اتاقو قشنگ جارو زد

رختار و شست، اتو زد

شونه به زلفونش کشید 

سُرمه به مژگونش کشید

زلفِ سیاهش رو دوشش

گوشواره هاش به گوشش

کاراشو روبرا کرد

تو آیینه نیگا کرد

 

نخودی، نَه بــِه از شما،

شده بود یه تیکه ماه!

« حیف! کسی نیس نیگام کنه

نیگا به سر تا پام کنه

بیاد بگه خاله نخودی

وای که چقد خوشگل شدی! »

 

نخودی چشم به راه موند

امّا زمین سیاه موند

یه هفته، دو هفته، سه هفته،

چهار هفته بود

که برف و سرما رفته بود

 

یه روز یه کولی اومد

تَق و تَق و تَق به در زد

 

« بی بی، سلام! »

«علیک سلام! »

«فال بگیرم؟ »

« بگیر برام . »

دستشو گرفت تو دستش:

 

خُب، ببینم  چی هستش؟

خوشا به حالِت، خاله

راستی که فالت فاله !

اما بگم برات، ننه

انگار یکی بات دشمنه

همون طلسمت کرده

جادو به اسمت کرده

جنبل و جادو کرده

کارا رو وارو کرده

بهار و افسون کرده

از تو رو گردون کرده .

چرا؟  خدا می دونه!

خب، دیوه این دیوونه

اون عاشق سیاهیه

دشمن مرغ و ماهیه.

یه ماه تموم تو جاده

آقا دیوه وایستاده

 

میونِ راه نشسته

راه بهارو بسته ... »

کولیه گفت و گفت و گفت

نخودی حرفاشو شِنفت

خندید و گفت: « چه حرفا!

دیو سیا تو برفا؟

من باورم نمی شه

جادو سرم نمی شه.

 

طلسم چیه، جادو چیه؟

دیوِ سیا تو کوه چیه؟

جادو که کار نمی شه،

اینو بدون همیشه!

هر چی که جادو جنبله

کار آدمای تنبله

منم اگه زِرنگم

میرم با دیو می جنگم. »

 

نخودی، یِهو از جا پرید

( نخودی، نگو ،گُرد آفرید! )

لباسِ جنگو تن کرد

چرم پلنگو تن کرد

شمشیر و گرفت به این دست

سپرو گرفت به اون دست

خنجر و بر کمر بست :

« میرم طلسمو می شکنم

دیوه رو دودِش می کنم! »

سوار مادیون شد

تو درّه ها روون شد

از ردّ ِ پای دیوه

رسید به جای دیوه:

 

یه غارِ سرد و تاریک

تنگ و دراز و باریک

« دیوه، بیا! من اومدم

به جنگ دشمن اومدم

فلفل نبین چه ریزه

بشکن ببین چه تیزه!

های دیوه، های! کجایی؟

به جنگ من میایی؟ »

صداش تو کوه پیچید: های!

از کوه جواب رسید: های!

دیوه دوید از غار بیرون

نخودی رو دید رو مادیون

دیوه رو میگی، دِه بخند!

حالا نخند و کِی بخند!

«  هاه هاه، ها ها، ها ها ها

نخودی رو باش، چه حرفا!

 

انگار که دیوونه شده

به جنگ دیوا اومده! »

دیوه دوباره خندید

صداش تو کوها پیچید:

« یه وجبی! می دونی

با کی رَجَز می خونی

که اومدی داد می زنی

هِی داد و فریاد می زنی؟

هر کی هواییت کرده

به اینجا راهیت کرده

این حرفا رو یادت داده

شامِ منو فرستاده !

تو شام امشب منی

یه لقمه چپ منی! »

تا اسم شامو آورد

نخودی حسابی جا خورد

اما به یادِش اومد

که هیچ نباید جا زد.

 

جا زدن و باختن، همون!

با دشمنا ساختن همون!

یِهو پرید به دیوه

خنجر کشید رو دیوه

دیوه رو می گی، آب شد

مثل دیوار خراب شد:

کوچیکتر و کوچیکتر

باریکتر و باریکتر

تا اینکه نابود شد

دود شد و دود شد.

نخودی واسه ی همیشه

دیوه رو کرد تو شیشه.

دیوه چی بود ؟ ابرِ سیا

به شکل دیو بَد ادا،

دشمن اَبرای سفید

لج کرده بود، نمی بارید.

« دیوه که از میون رفت

دود شد به آسمون رفت

 

باید بارون بباره

که نوبت بهاره. »

نخودی شُدِش رَوونه

یه راس اومد به خونه

کاراشو که روبرا کرد

انگار یکی صدا کرد

اومد کنارِ پنجره

دیدش که پشت پنجره

چه معرِکهَ س! چه محشره!

 

صد تا سوار می اومدن

ساز و ناقاره می زدن

سوارای زرّین کَمر

سوار اسبای کَهَر

نی بود و نی لبک بود

پرواز شاپرک بود

هوا می شد روشن تر

صدا می شد بُلَن تر:

« آی گل دارم، بهار دارم!

لاله و لاله زار دارم! »

یه پیرمرد تُپُلی

ریشِش سفید، لُپِّش گلی

 

شلوار قَدَک ، ترمه قبا

گیوه ی ابریشم به پا

اسب سفید سوار بود

پشتش یه کوله بار بود

« چی توی اون اَنبونه؟

خدا، خودش می دونه! »

نخودی پَر در آورد

رفتش جلو سلام کرد

«سلام عمو! »

« عمو سلام! »

«خونم می یای؟ »

« حالا نمیام،

 

می خوام برم کار دارم

می بینی چقد بار دارم:

( سوارا رو نشون داد.

قطارا رو نشون داد. )

 

باید برم دَر بزنم

به بچه ها سر بزنم

گشت بزنم تو کوچه ها

عیدی بدم به بچه ها

صحرا رو سبزه زار کنم

باغو پر از بهار کنم

شکوفه بارونِش کنم

از گُل چراغونش کنم .

 

اما ببینم، نخودی!

چرا یِهو تولَب شدی ؟

درسته عمو پیره

داره از اینجا میره،

تنهات نمی گذاره. »

«راس می گی عمو؟ »

« دِ ، آره! »

نخودی نیگا نیگا کرد

عمو پیرمرد، صدا کرد:

« های، گل بیا، بهار بیا!

لاله و لاله زار بیا! »

نخودی دیدش که پنجره

از گُل و سبزه محشره :

شمشادا قد کشیدن

اونم چقد کشیدن!

یکدفه از آلاله

پُر شد حیاط خاله

چلچله ها: جریس! جریس!

مهمون اومد، صاب خونه نیس؟ »

دیگه نخودی تنها نبود

تنها تو اون صحرا نبود

بازی می کرد و می دید

با گل می گفت، گل می شنید.

وای که چقد عالی بود ،

جای هَمتون خالی بود! 

 

فک کن بخوای یه بچه رو بخوابونی ابنو واسش بخونی آخرش بگه دوباره بخون!!!

 بعد که کلشو شنیدم قسمتی که میگفت "تو شام امشب منی یه لقمه ی چپ منی" هم خیلی واسم آشنا بود.

 

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 11:12 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ

 

سلام رفقای نازنین و مومنم

میخوام اگه بشه هر روز از ماه مبارک یه آیه خوشگل بذارم

البته همه آیه ها خوشگلنا اما اون آیه که بیشتر توجهمو جلب کنه یا بیشتر دوسش داشته باشم میخوام بذارم.

ان شاء الله خدا کمک کنه.

امروز چه ماه رمضون باشه چه نباشه من آیه مو میذارم به من چه.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

سوره ی ابراهیم آیه ۴۱:

رَبَّنَا اغْفِرْلِی وَ لِوَلِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ

بارالها روزی که حساب بپا می شود تو در آن روز سخت بر من و والدین من و همه ی مومنان از کرم ببخشا.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آيات ۸۳ و ۱۰۳ سوره ی نحل:

یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللهِ ثُمَ یُنْکِرُونَهَا وَ أَکْثَرُهُمُ الْکَفِرُونَ

نعمت خدا را دانسته و شناخته باز انکار می کنند و اکثر اینان کافر می باشند

 

وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ

أَعْجَمِیٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُّبِینٌ

و (اي محمد)  به خوبی می دانیم که آنان می گویند حتما کسی به او می آموزد. (اگر اندکی فکر کنند می دانند که) زبان (کسی که تعلیم را به او) نسبت می دهند غیر عربی است و حال آن که این (قرآن) به زبان عربی آشکار است

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیات ۲۷ و ۷۱ و ۸۵ سوره ی إسراء:

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَنَ الشَّیَطِينِ وَ كَانَ الشَّيْطَنُ لِرَبِّهِ کَفُورًا

اسراف کنندگان برادران شیطان ها هستند و شیطانست که سخت کفران نعمت پروردگار خود کرد

 

یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسِ بِإِمَمِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَئِكَ يَقْرَءُونَ

كِتَبَهُمْ وَ لَايُظْلَمُونَ فَتِيلًا

روزی را که هرگروهی از مردم را با رهبر و پیشوای خود فرا می خوانیم پس هرکس نامه ی عملش را به دست راست دهند آنها نامه عمل خود را قرائت کنند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد

 

و‍َ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ مَاأُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ

إِلَّا قَلِیلًا

تو را از حقیقت روح می پرسند جواب ده که روح از جانب فرمان پروردگار من است و آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است و حقیقت چیزی را به علم جزئی خود درنمی یابید

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ۲۵ سوره ی كهف:

وَ لَبِثُواْ فِی کَهْفِهِمْ ثَلَثَ مِاْئَةٍ سِنِینَ وَ ازْدَادُوا تِسعًا

آنها در غار خود به مدت سیصد سال (شمسی به خواب رفتند و) ماندند (اگر به سال قمری حساب کنیم سیصد سال شمسی می شود سیصد و نه سال قمری و لذا می فرماید: ) و نه سال نیز بر آن افزودند

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیات ۴۷ و ۶۷ سوره ی مریم:

أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنسَنُ أَنَّا خَلَقْنَهُ مِن قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئًا

آیا انسان به یاد نمی آورد که ما او را پیش از این آفریدیم در حالی که چیزی نبود؟

 

وَ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثًٰثًا وَ رِءْيًا

و اقوام بی شماری که پیش از آنها بودند که مال و ثروت و ظاهرشان بهتر از اینان بود را نابود کردیم

 

  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آيات۱۱ و ۱۲ و ۴۶ سوره ي طه:

فَلَمَّا أَتَىٰهَا نُودِیَ یَٰمُوسَیٰ (۱۱)

إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًی (۱۲)

چون نزدیک شد (ناگهان صدایی شنید و) بانگ زده شد که ای موسی (مترس و نگران نباش)

همانا منم پروردگار تو پس نعلین خود را دربیاور که اکنون تو در طوی که پاکیزه از هر پلیدی و بدی است (ومحل گفتگوی من با تو است) هستی.

 

قَالَ لَاتَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَ أَرَي

خدا فرمود هیچ نترسید که من با شمایم می شنوم و می بینم

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیات ۱۰۳ و ۱۰۴ سوره ی طه:

یَتَخَٰفَتُونَ بَیْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا

(گناهکاران در روز قیامت) در میان خودشان (به یکدیگر) آهسته می گویند: (در دنیا) جز ده روز توقف نکردید

 

نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ إِذْ یَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِیقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا یَوْمًا

ما به آنچه می گویند (خواه آهسته یا بلند) کاملا آگاهیم و در این هنگام درست ترینشان می گوید: تنها یک روز درنگ کردید

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیات ۳۰ و ۹۶ و ۹۷ سوره ی انبیاء:

أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّ السَّمَوَٰتِ وَ الْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَٰهُمَا وَ

جَعَلْنَا مِنَ الْمَآءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ

آیا کافران ندیدند که آسمان ها بسته بود ما آنها را بشکافتیم و از آب هر چیزی را زنده گردانیدیم چرا باز به خدا ایمان نمی آورند

 

حَتَّیٰ إِذَا فُتِحَتْ یَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُم مِّن کُلِّ حَدَبٍ یَنسِلُونَ (۹۶)

وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذَا هِیَ شَٰخِصَةٌ أَبْصَٰرُ الَّذِینَ کَفَرُوا یَٰوَیْلَنَا

قَدْکُنَّا فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَٰذَا بَلْ کُنَّا ظَٰلِمِینَ (۹۷)

تا اينكه سد یاجوج و ماجوج (که ذوالقرنین آن را برای جلوگیری از آنها ساخته بود) گشوده شود و آنها (در سرزمین ها پخش شوند و) از هر بلندی و ارتفاعی با سرعت بگذرند (که این یکی از علائم برپایی روز رستاخیز خواهد بود)

(در این هنگام است که) وعده ی حق خداوند (یعنی روز رستاخیز و قیامت) نزدیک می شود و در این هنگام است که (از شدت وحشت و ترس) چشم های کافران از حرکت باز می ایستد و خیره خیره (به آن صحنه) نگاه می کنند (در این هنگام پرده های غرور و غفلت از برابر دیدگانشان کنار می رود و فریادشان بلند می شود) ای وای بر ما ما از این صحنه در غفلت بودیم بلکه ما ستمكار بودیم

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیات ۱ و ۲ سوره ی حج:

يَـٰأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ

ای مردم (از نافرمانی) پروردگارتان بپرهیزید که زلزله روز قیامت بسیار حادثه بزرگ و واقعه سختی خواهد بود

 

یَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ  مُرْضِعَةٍ عَمَّآ أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ

حَمْلَهَا وَ تَرَی النَّاسَ سُکَـٰـرَیٰ وَ مَا هُم بِسُکَـٰـرَیٰ وَلَـٰکِنَّ عَذَابَ اللهِ

شَدِیدٌ

روزی که زلزله رستاخیز را مشاهده می کنید (آنچنان وحشت سرتاپای همه را فرامی گیرد که) مادران شیرده از کودکان شیرخوارشان غافل می شوند (و آنها را تنها رها می کنند) و هر بارداری (که در آن صحنه باشد) جنین خود را (از شدت ترس) سقط می کند و (ای پیامبر اکرم در آن روز رستاخیز تو) مردم را به صورت مستان می بینی در حالی که مست نیستند بلکه (از وحشت چنان از خود بی خود شده اند که گویی مستند ولی) عذاب خدا شدید است

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ۷۸ سوره ی مؤمنون:

وَ هُوَ الَّذِی أَنشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَـٰـرَ وَ الْأَفْــءِـدَةَ قَلِیلًا مَّا

تَشْکُرُونَ

او کسی است که برای شما گوش و چشم و قلب ایجاد کرد اما کمتر شکر او را به جا می آورید

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۲۳ سوره ی فرقان:

وَ قَدِمْنَآ إِلَیٰ مَا عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْنَــٰهُ هَبَآءً مَّنثُورًا

و ما به سراغ اعمالی که انجام دادند می رویم و همه را همچون ذرات غبار در هوا پراکنده می کنیم (چرا که همراه کفر و شرک صورت گرفته اند و ارزش ندارند حتی اگر اعمال خوبی باشند زیرا مانند آب پاکی است که در ظرف کثیفی ریخته شده باشد)

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۳۰ سوره ی فرقان:

وَ قَالَ الرَّسُولُ یَــٰـرَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَــٰذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا

در آن روز به شکوه امت در پیشگاه رب العزة عرض کند پروردگارا این قوم من قرآن را بکلی متروک و رها کردند

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۴۳ سوره ی فرقان:

أَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَــٰهَهُ هَوَىٰهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا

(ای رسول) آیا دیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود برگزیده است؟ آیا می توانی او را هدایت کنی؟ یا به دفاع از او برخیزی؟

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۷۳ سوره ی فرقان:

وَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرُوا بِأیَــٰاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَ عُمْیَانًا

آنها (عباد الرحمن) کسانی هستند که هرگاه آیات پروردگارشان به آنها گوشزد شود همچون کر و کور روی آن نمی افتند

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۸۲ سوره ی قصص:

وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَ اللَهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ

لِمَن یَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَو لَآ أَنَ مَّنَّ اللَهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا

وَیْکَأَنَّهُ لَایُفْلِحُ الْکَـٰفِرُونَ

کسانی که دیروز آرزو داشتند به جای او باشند صبح می گفتند: وای بر ما گویی خدا روزی را بر هر کس از بندگانش بخواهد (وشایستگی داشته باشد) گسترش می دهد یا تنگ می گیرد. اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را نیز به قعر زمین فرومی برد! ای وای (بر آرزویی که داشتیم و طرز فکری که در مورد قارون داشتیم) گویی کافران هرگز رستگار نمی شوند (حتی اگر همه ثروت و قدرت زمین را داشته باشند)

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۳۰ سوره ی روم:

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینَ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا

لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَهِ ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَایَعْلَمُونَ

پس با تمام وجود به سوی آیین خالص پروردگار رو کن، این همان فطرتی است که خداوند انسانها را بر آن آفریده است، دگرگونی در آفرینش خدا راه ندارد (پس دین خدا که بر اساس فطرت انسان تنظیم شده است کهنگی و از کار افتادگی ندارد بلکه تا انسان زندگی می کند و نسلی بعد از نسل دیگر به وجود می آید می تواند پیروی از دستورات دین الهی را به عنوان بهترین روش زندگی انتخاب کند. پس) این است دین و آیین محکم و استوار (که بر فطرت انسان تطبیق شده است) و لیکن بیشتر مردم نمی دانند

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۷ سوره ی لقمان:

وَ إِذَا تُتْلَیٰ عَلَیْهِ ءَایَـٰتُنَا وَلَّیٰ مُسْتَکْبِرًا کَأَن لَّمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِی

أُذُنَیْهِ وَقْرًا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ

و هنگامی که آیات الهی برای او خوانده شود با حالت تکبر و غرور (از آن) رویگردان می شود مثل اینکه (اصلا آن سخنان را) نشنیده و گویی گوشهایش سنگین است (پس ای پیامبر) او را به عذاب دردناک خبر بده

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آیه ی ۳۳ سوره ی احزاب:

وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لَاتَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَـٰهِلِیَّةِ الْأُولَیٰ وَ أَقِمْنَ الصَّلَوٰةَ

وَ ءَاتِینَ الزَّکَوٰةَ وَ أَطِعْنَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ

الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا

و (ای زنان پیامبر تا ضرورتی برای بیرون رفتن پیش نیامده) در خانه های خود بنشینید و همچون روزگار جاهلیت نخستین زینت های خود را آشکار نکنید (زیرا شما الگوی زنان دیگر هستید. اگر شما حجاب مناسبی نداشته باشید دیگران نیز آن را حکم اسلام خواهند دانست و بی حجاب خواهند شد در حالی که آنچه ضرورت حجاب را ثابت می کند درمورد همه زنان یکسان است) و نماز را برپا دارید و زکات را ادا نمایید و خدا و رسولش را اطاعت کنید

(در اینجا ناگهان لحن کلام و معنای آیه برای بیان یک مسئله مهم تغییر می کند به طوری که تمام ضمایر مؤنث تبدیل به ضمایر مذکر می گردد و پس از نهی زنان پیامبر از گناهان و دعوت به انجام واجبات که برای عموم مردم صادق است، اعلام می دارد که اهل بیت رسالت طبق اراده خداوند از هر آلودگی و پلیدی پاک هستند که بر اساس روایات از طریق اهل سنت و شیعه ایشان همان فاطمه زهرا و علی ابن ابی طالب و حسن و حسین و پسران آن دو بزرگوار علیهماالسلام می باشند لذا می فرماید: ) خداوند قطعا می خواهد هرگونه پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملا پاک سازد.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ

 

امروز یه اس ام اس (ببخشید پیامک) عموم فرستاده تنهایی داشتم تو دانشگاه راه میرفتم یه دفه زدم زیر خنده ملت بهم شک کردن

:

در پی حضور سردار رویانیان به عنوان مدیر عامل جدید پرسپولیس مهدی کروبی با قراردادی ۳ ساله به منچستر پیوست.

 

نوشته شده در یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ

 

شهادت پرچمدار فقه شیعه، امام جعفر صادق علیه السلام رو به همه تسلیت میگم

 

یه مدینه

یه بقیعه

یه امامی که حرم نداره

سینه زنها

کسی نیس تا

روی قبرش یه دونه شمع بذاره

 

دل بیتاب

دیگه شد آب

که تو آفتاب نه سایه بونی داره

نه یه خادم

نه یه زائر

نه کنارش یه روضه خونی داره

 

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ

 

سلام! ازین طرفا به به چه خوشمزه!

بدو بدو عکس اوردم!

از مسافرت خانومی چند وقت پیش

این شعریه که بابابزرگم اول مسافرتا میخوند

البته اگه درست یادم باشه

بده تو بارخدایا درین خجسته سفر

هزار نصرت و شادی هزار فتح و ظفر

به حق چهار محمد و چهار علی

یک حسن و یک حسین موسی جعفر

خب با اجازه آقای ... و سرکارخانوم بریم سر اصل مطلب  

خدایی به خودت نمیبالی که همچین رفیق هنرمندی داری؟  

یه چیزی بگم، این عکسا وقتی بزرگترن خیلی قشنگترن

خب از کجا شروع کنم؟

اینجا ساحل کنار محوطه ی ویلائه:

 

نخل کنار ساحل

 

به به

اینجا سورتمه ی نمک آبروده:

چه حالی داد

 

سورتمه نمک آبرود

 

اوه راستی یه چیزی!

روز اول که رسیدیم دیگه ساعت حدود ۳ شده بود ناهار نخورده بودیم این زن دایی هم گیر داده بود یه رستوران مطمئن پیدا کنیم که تو مسافرت مریض نشیم ضد حال بشه

دیگه یه جایی پیدا کردیم رفتیم

نشسته بودیم داشتیم صحبت میکردیم این پسره داشت از روبرو دلسترا رو میورد، تقریبا نزدیکای میز که بود من یه لحظه ناخوداگاه داشتم نگاش میکردم اما حواسم به صحبتای زن دایی بود، متوجه شدین چه جور نگاهی رو میگم؟ آقا چشمتون روز بد نبینه نزدیک میز که شد نزدیک بود بخوره زمین! من با هزار زور و زحمت خودمو داشتم کنترل میکردم که نخندم  که یهو مامان بزرگم که همون صحنه رو همزمان دیده بود گفت باع! واااااااای منو میگی ترکیدم یه دفه از خنده!        

داشتیم برمیگشتیم یه شعبه از رستوران نایب دیدیم اونجا بود دیگه سفارش میدادیم.

یه شعبه هم از فست فود poolin پیدا کردیم.

هر دو تقریبا نزدیک ویلا بودن، اگه اشتباه نکنم بین رویان و نوشهر.

این ۳ تا منظره های این طرف و اون طرف ویلاس

 

ویلا

 

ویلا

 

ویلا

 

اینجا هم جنگل سی سنگان

 

جنگل سی سنگان

 

این عکسو یادم نمیاد از کجا گرفتم به احتمال زیاد ساحل محوطه خودمونه شایدم ساحل سی سنگان باشه

 

غروب ساحل

 

ساحل ویلا سنگه نمیشد رفت تو آب. میرفتیم سی سنگان شنا. روزای آخر یه ساحلی کنار محوطه ی خودمون کشف کردیم خیلی توپ بود! خلوت!!!!

این چند سال اخیر وقتی میرفتیم شمال نمیرفتم شنا اما ایندفه تمرین خوبی بود واسه تقویت مهارتهای شنا  به به ازین جمله

این هنرنمایی خودمه موقع عکس گرفتن نور میخورد تو صفحه ی گوشی درست نشد ببینم ببین چی شد . بالاخره یه بارم اینجوری میشه دیگه چقد آخه هنرمندی کنم!

 

 هنر

 

اینم همونجاس جا پای گربه س سگه خرسه چیه نمیدونم من فقط عکس گرفتم  بدون دستکش هم به چیزی دست نزدیم صحنه دست نخورده س :

 

جای پای مرموز

 

به به!  به به!!!  دوستای خودم دیگه خط زیبای منو میشناسن

به به!!!!

 

نوشتن روی ماسه های ساحل به به!

 

این عکس از محوطه ی خودمونه :

 

غروب ساحل ویلا

 

اینم همینطور :

اون نخله که اونجاس همون نخل عکس اولیه س که تو غروب ازش عکس گرفته بودم

یه کم از دریا معلومه بین اون سنگا

 

منظره کنار ساحل

 

تو راه کلاردشت:

 

مسیر کلاردشت

 

اینام از ساحل ویلاس :

کف کردی از هنرمندیم نه؟  

 

ساحل

 

خب حالا عکسای موقع برگشتن :

از جاده چالوس برگشتیم آخرش اومدیم از سمت فشم که نزدیک تر باشیم به خونه

 نکته ی جذاب این عکس واسه من اون نیسانه س اون پایین

 

جاده چالوس

 

چه میکنه این مریم به افتخارش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!    

 

جاده چالوس. سنگ، جنگل، کوه، آسمون، تو یه عکس D:

 

اینجا بعد از دیزینه :

 

بعد از دیزین

 

آخ آخ چی شد؟! یکی آب بیاره بریزه رو این! غش کرد! جنبه ی اینهمه هنرو نداری خب نبین عزیز من! ای بابا!

ببین الان کم نیار باید بگی خوبه فقط عکس گرفتنشو بلدی! اون که آفریده واقعی شو چی بگه!!؟

 

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط ﻣﺮﯾﻢ|


آخرين مطالب
» زن یا مرد ؟
» بر و بچز ریاضییییییییییییییی
» جایگاه ابدیتان
» کوروش کبیر یا الله اکبر؟!
» احمقانه ترین سوالات از يك مركز خدمات شركت مایکروسافت!
» سيد علي
» نازنين رهبر ما
» دل تنگ
» خدایا ...
» هی
» مریم که نی نی بووووووود ...
» پست ثابت ماه نزول قرآن
» مباراه
» یه امامی که حرم نداره
» چه کنیم دیگه دس خودمون نیس، عکس
» پاسخ شبهه ای که بعضیا به شهادت حضرت زهرا وارد میکنن
» ﺗﺒﺮﻳﮏ ﺳﺮﺧﺎﺑﻲ
» آخرین لحظه ها
» به اندازه ی همه نفسهای آدما از اولین تا آخرین، شـُـکــر
» ملتمس دعا

Design By : LoxTheme.com